حدود 10 نتیجه (0.4) ثانیه پخش همه دارای پیشواز
زبان
نتایج فارسی نمایش داده شود

Jaye Ahu - Samin Baghcheban

متن این موزیک موجود نیست شما می توانید با ثبت متن موزیک این اثر از طریق وب سایت صدایاب به گسترش سایت ارسال متن این اثر لطفا اینجا کلیک نمایید. توجه داشته باشید متن ها بعد از تایید مدیران نمایش داده خواهد شد

Rooz30Safar1393[05] - Alimi

متن این موزیک موجود نیست شما می توانید با ثبت متن موزیک این اثر از طریق وب سایت صدایاب به گسترش سایت ارسال متن این اثر لطفا اینجا کلیک نمایید. توجه داشته باشید متن ها بعد از تایید مدیران نمایش داده خواهد شد

MiladImamReza1394[01] - Haaj Mahdi Mokhtari

متن این موزیک موجود نیست شما می توانید با ثبت متن موزیک این اثر از طریق وب سایت صدایاب به گسترش سایت ارسال متن این اثر لطفا اینجا کلیک نمایید. توجه داشته باشید متن ها بعد از تایید مدیران نمایش داده خواهد شد

کد همراه اول : 70554

Hekayate Ahoo - Pouya Bayati

هر کی یارش نرفته باشه سفر هی چشاشو به در نمیدوزه ارزشه هر کسی به چیزی که داره تو آرزوش میسوزه با چه حالی ابلحسن بی تو شبم و روز روزمو شب کردم دست روی پیشونیم بذار و ببین از غمه دوریه تو تب کردم جای دوری نبودم آقا جون کافیه تو بخوای میمیرم دل من قرص میشه وقتی که ضریحت رو تو دست میگیرم غم بی انتهای دل تنگی شادیه بی نهایت دیدار من پناهنده توأم سلطان منو به هیچکی نسپار یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان   کاش بشه در پناه مهره شما نقل آهو بشه حکایت من من به سالی یه بار هم قانعم این نشه آخرین زیارت من واسه گریه چشامو آوردم سنده قلبمو به نامت کن خادم این حرم شدن عشقه اگه میشه منو غلامت کنم جای دوری نبودم آقا جون کافیه تو بخوای میمیرم دل من قرص میشه وقتی که ضریحت رو تو دست میگیرم غم بی انتهای دل تنگی شادیه بی نهایت دیدار من پناهنده توأم سلطان منو به هیچکی نسپار یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان یا رضا جان تکست آهنگ کانال تلگرام تکســـآهنگ ورود

Otagh ft. Milad Babaei & Amir Abbas Golab - Alireza Azar

قش یک مردِ مرده در فالت توی فنجانِ مانده بر میزم خط بکش دورِ مرد دیگر را قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم زندگی از دروغ تا سوگند خسته از زیر و روی رو در رو زیر صورت هزارها صورت خسته از چهره‌های تو در تو چشم بستی به تخت طاووسم در اتاقی که شاه من بودم مرد تاوان اشتباهت باش آخرین اشتباه من بودم ... چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می‌آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می‌آمد مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد ... وای از این عشق‌های دو زاری هی فرار از تو سوی خود رفتن آخ از این مردهای اجباری مثل ماهی معلق از قلاب زیر بار الاغ‌ها مردن بر چلیب‌های تخت‌ها مصلوب با خودت در اتاق‌ها مردن زندگی از دروغ تا سوگند خسته از زیر و روی رو در رو زیر صورت هزارها صورت خسته از چهره‌های تو در تو بی‌گناه از شکنجه‌ها زخمی پشت هم اتهام‌ها خوردن هق هق از درد و الکن از گفتن انتهای کلام را خوردن ... غرقِ در موج‌های پیشامد گوشه‌ی گوش‌های دور از من پشت سکان خدا نشست اما باز هم ناخدا پرستیدن ... دل به دریای هرچه باداباد قایقم را به بادها دادم ناگزیر از گریز از ماندن توی شیب مسیر افتادن بادبان پاره ، عرشه بی‌سکان قایقم رفت و قبل ساحل مرد پیکرش داشت وقت جان کندن روی گِل‌ها تلو تلو می‌خورد دستم از هرچه هست کوتاه است از جهان قایقی به گِل دارم بشنو ای شاه‌گوش ماهی‌ها دل اگر نیست درد و دل دارم چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می‌آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می‌آمد با زبان ، با نگاه ، با رفتن زخم جز زخم‌های کاری نیست پای اگر بود ، پای رفتن بود دست اگر هست دست یاری نیست از کمرگاه چلّه‌ها رفتند از پی تیر‌ها نباید گشت چشم بردار علیرضا بس کن! از کمان رفته برنخواهد گشت.. آسمان ، هیچِ سربلندی بود از صعودی که نیست افتادم لااقل با تو بال وا کردم زندگی را اگر هدر دادم استخوان وفا به دندانم زوزه از سوز مثل سگ مردن زندگی چوب لای چرخم کرد پشت پا ، پشت استخوان خوردن لاشه‌ی باد کرده‌ای بودم آمد از رو به رو ، ولی نشناخت ... صورتی که دوستش می‌داشت چهره چرخاند و تف زمین انداخت این منم ، مرد تا همین دیروز مرد پابند آرزوهایت مرد یک عمر کودکی کردن لابلای بلند موهایت خاطرت هست روزگارم را ؟ جایگاه مقدسی بودم وزن یک عشـــق روی دوشم بود من برای خودم کسی بودم ... من برای خودم کسی هستم! دور و بر خورده عشق هم کم نیست آن که دل از تو برد ، هرکس هست بند انگشت کوچکم هم نیست می‌شد از وِردهای کولی‌ها با دعا و قسم طلسمت کرد ‌می‌شد آن سیب سرخ جادو را از تو پنهان و با تو قسمت کرد می‌شد از خود بگیرمت اما زور بازو به دست‌هایم نیست می‌شد از رفتنت گذشت اما جان در اندازه‌های پایم نیست زندگی سرد بود اما خب خانه و سقف و سایه ای هم بود گه‌گداری نوشته‌ای چیزی از قلم دست مایه ای هم بود زندگی سرد بود ، اما عشق می‌توانست کارگر باشد می‌توان قطب را جهنم کرد پای دل در میان اگر باشد خواب دیدم که شعر و شاعر را هر دو را در عذاب می‌خواهی از تعابیر خواب‌ها پیداست خانه‌ام را خراب می‌خواهی خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟ دست در دست دیگری برگرد دست در دست دیگری برگرد خانه‌ام را خراب خواهی کرد.. دیگر ای داغ دل چه می‌خواهی؟ از چنین مرد زیر آواری رد شو از این درخت افتاده می‌توانی که دست برداری لحن آن بوسه‌های ناکرده‌ست بیت‌ها را جدا جدا کرده‌ست گفته بودی همیشه خواهی ماند سنگ بارید، شیشه خواهی ماند گفته بودی ترک نخواهی خورد دین و دل از کسی نخواهی برد گفته بودی عروس فردایی.. با جهانم کنار می‌آیی گفته بودی دچار باید بود مرد این روزگار باید بود گفته بودی بهار در راه است ماه باران سوار در راه است گفته بودی ... ولی نشد انگار دست از این کودکانه‌ها بردار ! گفته بودم نفاق می‌افتد اتفاق ، اتفاق می‌افتد گفته بودم شکست خواهم خورد از تو هم ضربه‌شست خواهم خورد گفته بودم در اوج ویرانی از من و خانه رو بگردانی هرچه بود و نبود خواهد مرد مرد این قصه زود خواهد مرد ماجرا زخم و داستان‌ها درد نازنین ! پیچ قصه را برگرد نازنین قصه‌ها خطر دارند نقش‌ها نقشه زیر سر دارند.. نازنین راه و چاه را گفتم آخر اشتباه را گفتم گفتم اما عقب عقب رفتی شب ‌شنیدی و نیمه‌شب رفتی ... دیدی آخر نفاق هم افتاد؟ اتفاق از اتاق هم افتاد از اتاقی که باز تنها ماند پر کشیدی و لای در واماند چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می‌آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می‌آمد با دعاهای پشت در پشتم باید این درد مختصر می‌شد حرف‌ها را به کوه می‌گفتم قلبش از موم نرم‌تر می‌شد! بین این ماه‌های هرجایی ماه من در محاق می‌افتد قصه در خانه پیش می‌آید اتفاق از اتاق می‌افتد در اتاقی که پیش از این‌ها در سرت فکر و ذکر رفتن داشت در اتاقی که روی کاشی‌هاش پشت پاهات آرزو می‌کاشت ! لای دیوارها چروکیدم در نمایی که تنگ‌تر می‌شد هرچه این دوربین جلو می‌رفت مرگ من هم قشنگ‌تر می‌شد خارج از قسمتی که من باشم در اتاقی که ضرب در مردم نان از این سفره دور خواهد شد ده طرف داس و یک طرف گندم نقش یک مرد مرده در فالت توی فنجان مانده بر میزم خط بکش دور مرد دیگر را قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم چشم بستی به تخت طاووسم در اتاقی که شاه من بودم مرد تاوان اشتباهت باش آخرین اشتباه من بودم دردسرهای ما تفاوت داشت من سرم گرم پای‌ بستن بود نقشه‌ها می‌کشید چشمانت چشم‌ها چشم دل شکستن بود در نگاهت اتاق زندان است این طرف سفره‌های اجباری آن طرف‌تر بساط خود خوردن هر طرف حکم دیگر آزاری غوطه‌ور در سیاه شب بودم صبح فردای آنچه را دیدم در خیالم نرفته برمی‌گشت هم تو را ، هم مرا ، نبخشیدم جای پاهای خیس از حمام تا اتاقی که رفتنت را ‌رفت یک قدم مانده بود تا برگرد یک قدم مانده تا تنت را .. رفت چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می‌آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می‌آمد رفته‌ای کوله پشتی‌ات هم نیست رفتی اما اتاق پا برجاست گیرم از یاد هردومان هم رفت خاطرات چراغ پا برجاست شاهدان حرف‌های پنهانند آن چراغی که تا سحر می‌سوخت گوش خود را به حرف ما می‌داد چشم خود را به چشم ما می‌دوخت لای در باز و سوز می‌آمد قلبم آتشفشانی از غم بود عقده‌ها حس و حال طغیان داشت کنج پاگرد ، یک تبر هم بود زیر پلکم تگرگ باران بود در اتاقم هوا که ابری شد رو و آیینه ، حرص‌ها خوردم کینه‌ام سینه‌ی ستبری شد رو به برفی سپید می‌رفتم رد پاهات رو به خون می‌رفت مثل گرگی که بوی آهو را .. عطر موهات ، تا جنون می‌رفت .. با نگاهی دقیق می‌گشتم هی به دنبال جای پا بودم ذهن هر آنچه بود را خواندم لای جرز نشانه‌ها بودم تا نگاهی به پشت سر کردم پشت هر جای پا درختی بود این درختان هویتم بودند من ، تبر ، انتخاب سختی بود .. ترسم از مرگ بیشتر می‌شد تا تبر روی دوش چرخاندم هر درختی که ضربه‌ای می‌خورد زیر آوار درد می‌ماندم توی هر برگ ، هم تو ، هم من بود ساقه‌ها ، ساق پای ما بودند آن تبر حکم قتل ما را داشت این درختان به جای ما بودند ...

Sarab - Mohammad Esfahani

ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزش های مارا ارزه ی کالا گرفت احترام ای یا علی در ذهن بازوها شکست دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد خطبه‌های آتشین متروک ماند و خاک خورد با کدامین سحر از دل‌ها محبت غیب شد ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد سرسرای سینه‌ها را رنگ خاموشی گرفت صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت آسمان از سینه‌ها خورشید خود را پس گرفت رنگ ولگرد سیاهی‌ها به جان‌ها خیمه زد روح شب در جای جای آسمان‌ها خیمه زد این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند اعتبار دست‌ها و پینه‌ها در مرخصی چهرها لوح ریا، آیینه‌ها در مرخصی ماجرا این است، آری ماجرا تکراری است زخم ما کهنه است اما بی‌نهایت کاری است از شما می‌پرسم آن شور اهورایی چه شد بال معراج و خیال عرش‌پیمایی چه شد جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است تیغ یادش ریشه‌ی اندوه و غم را می‌زند آفتاب هستی‌اش چشم عدم را می‌زند چشم هستی آب‌ها را جز علی مولا ندید جز علی مولا برای نسل دریاها ندید کلبه‌ی شاد دلم ناگاه می‌گردد خراب باز ضربت می‌خورد مولای دریا از سراب

Shomal - Reza Yazdani

بیا بازم‌ مثل‌ِ قدیم‌ ، با هم‌ دیگه‌ بریم‌ شمال‌ ! دلم‌ گرفته‌ ! راضی‌اَم‌ به‌ این‌ خیالای‌ محال‌ ! من‌ُ بِبَر ! تا آخرِ جادّه‌ی‌ چالوس‌ بِبَرَم‌ ! تا شیشه‌ی‌ بارونی‌ُ خیس‌ِ اتوبوس‌ بِبَرَم‌ ! تا جای‌ پات‌ رو ماسه‌ی‌ داغ‌ِ مُتل‌قو بِبَرَم‌ ! تا آخرین‌ دلهره‌ی‌ نگاه‌ِ آهو بِبَرَم‌ ! من‌ُ بِبَر تا گُم‌ شُدن‌ تو اون‌ چشای‌ بی‌قرار ! تا ساختن‌ِ قصرِ شنی‌ رو ساحل‌ِ دریاکنار ! دِلَم‌ پُرِ بیا بازم‌ با هم‌دیگه‌ بِریم‌ سفر ! جای‌ ما اون‌جا خالیه‌ ! من‌ُ بِبَر ! من‌ُ بِبَر ! یه‌ عمره‌ جادّه‌ی‌ شُمال‌ ، منتظرِ عبورِ ماس‌ ! نمی‌دونه‌ یکی‌ از اون‌ دوتا قناری‌ بی‌صداس‌ ! یادش‌ به‌ خیر لحظه‌ای که ، چشمای ما دریا رُ دید ! نورِ چراغ‌ِ زنبوری‌ ، رستوران‌ِ اسب‌ِ سفید ! یادش‌ به‌ خیر شنای‌ ما ، میون‌ِ موجای‌ بَلا ! خاطره‌های‌ مشترک‌ ، وقت‌ِ سفر تو جنگلا ! دِلَم‌ پُرِ بیا بازم‌ با هم‌دیگه‌ بِریم‌ سفر ! جای‌ ما اون‌جا خالیه‌ ! من‌ُ بِبَر ! من‌ُ بِبَر ! یه‌ عمره‌ جادّه‌ی‌ شُمال‌ ، منتظرِ عبورِ ماس‌ ! نمی‌دونه‌ یکی‌ از اون‌ دوتا قناری‌ بی‌صداس‌ !

Farvardin - Ballgard

بگو ف، مث فروردین. هنوز شروع نشده میخوایم برگردین. بگو ب، بابا بیخیال شو. شلوارت ُ در بیار و مث ما شو. ولی نه؛ چرا؟ میگن اینکارا زشته. اگه طاقت بیاری جامون تو بهشته. ای وای، هیهات، من غافلِ دل و الوات. ولی من رِندم، آشفته و کمی خنگم. کمی خُل، یه نمه شُل. شیش و هشتیِ ساز و دهل. وای! وای! وای! وای! دَدَم وای! نمی‌شم دیگه تو خودم جای. حالا یا حق، یا هو. من و دریاب ضامن آهو. که شدم عاقد، دیگه وارد. میزنم هی پشتک و وارو. آره داره میره زور توی بازو. بگیر که اومد استاد کنگ‌فو. بشمار یک، اینه معرفت سالک. بشمار دو، تا نگم جز به تو من لبیک. بشمار سه، پس دل دل دیگه بسه. حالا اومدم چون مردم. ایستاده ولی پُرِ دردم. آره من، خفنم. پیچیده دور تن کفنم.

Setareye Beheshti - Amin Fayaz

قصه ی آهوی زخمی این روزا یه بیقرارم کاش میشد منم یه روزی تو صحنت پا بزارم یه عمر آرزو داشتم یه روزی میام زیارت با نگاه مهربونت برسم به بینهایت میدونم پر از گناهم تو نظر کن دعوتم کن ای ستاره ی بهشتی یه نگاه به غربتم کن دعوتم کن تا ببوسم خاک پای زائراتو دعوتم کن تا بگیرم اینجوری حال و هواتو میریزم من اشک شادی وقتی که تو صحنت هستم میگیرم آروم ضریح و هر لحظه با هر دو دستم توی همه شلوغی دل من آروم میگیره به جز این خونه روشن به خدا جایی نمیره آهنگ ستاره بهشتی از امین فیاض میون این همه آدم تو بوی بهشت و داری اگه من تنها بمونم منو تنها نمیزاری واسه من یه افتخاره که فقط از تو بخونم کاش میشد مثل کبوتر روی ایوونت بمونم میدونم پر از گناهم تو نظر کن دعوتم کن ای ستاره ی بهشتی یه نگاه به غربتم کن دعوتم کن تا ببوسم خاک پای زائراتو دعوتم کن تا بگیرم اینجوری حال و هواتو

Sedaye Faryad - Habib

پرنده پرنده دلش پریشونه دلش پر از غم از اون که مونده بی خونه می خواد بخونه ولی طفلکی نمی تونه کدوم پرنده خسته ترانه می خونه هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه بگو بگو مگه این گریه شکل آوازه منم منم مثه برگی که خسته از باده چی شد چی شد که یه عاشق به این روز افتاده صدا صدایه شکستن صدای فریاده تو هر شکسته دل جای پای فریاده کدوم بنفشه و پونه به خونه برگشته کدوم پرنده و آهو تو باغ تو گشته هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه بگو بگو مگه این گریه شکل آوازه منم منم مثه برگی که خسته از باده چی شد چی شد که عاشق به این روز افتاده ترانه خونه شبم قصه گوی تنهایی کسی ندیده یه عاشق به این شکیبایی من اون غریبه تنهام همیشه بی باور که پر شکسته رسیدم به لحظه آخر هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه بگو بگو مگه این گریه شکل آوازه منم منم مثه برگی که خسته از باده چی شد چی شد که یه عاشق به این روز افتاده ترانه خونه شبم قصه گوی تنهایی کسی ندیده یه عاشق به این شکیبایی من اون غریبه تنهام همیشه بی باور که پر شکسته رسیدم به لحظه آخر هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه بگو بگو مگه این گریه شکل آوازه منم منم مثه برگی که خسته از باده چی شد چی شد که یه عاشق به این روز افتاده هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه بگو بگو مگه این گریه شکل آوازه منم منم مثه برگی که خسته از باده چی شد چی شد که یه عاشق به این روز افتاده